![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
تو را می خواهمت حالا همین جا
|
|
تو را می خواهمت حالا همین جا همین حالا که طوفانی است دریا در این ابر و در این افسونِ باران بر این ساحل که تازه می کند جان همین جا که به لب آورده کف موج صدای خنده ی ساحل رسد اوج تو را می خوانمت بر روی قایق کنار رقص ماهی های عاشق میان بوی باران، سبزه و سنگ در این رنگین کمان پاکِ هفت رنگ تو را نزدیک خود نزدیک دریا تو را امروز می خواهم نه فردا درون قایقی بر آب خفته که آرامش در آن هر سو نهفته تو را می خواهمت بی هیچ صبری به رنگ آبی عاشق، نه ابری کمی عشق و شراب ِ سرخ و دریا تو را امروز می خواهم نه فردا
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
نبات تلخ
|
|
نمی دانم نباتی یا که زهری دمی با ما خوشی صددم تو قهری زمانی رود پر جوشی کنارم به آنی با بیابان هم جوارم نه می خندی نه غمگینی به رویم نه می مانی نه می رانی ز کویم نمی دانم که هستی یا چه جویی که بسته عشق تو بر تار مویی نبات تلخ من؟! یا تلخ ِ شیرین؟! چه فرقی می کند ای عشق دیرین ترا با جان و دل می خواهمت باز تو حالا هر چه می خواهی بنواز
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
تکرار
|
|
چون شاعره ای خموش و آرام جز شعر و شب و ستاره ام نیست در ساحل سیاره ی خاموش جز نشستن و نظاره ام نیست : کو جام سرور و باده ای ناب گویی که زمانه رفته بر خواب تکرار مکرارت گشتیم هر لحظه ی عمر، رفته بر آب پروانه و شمع ، نوای بلبل در خواب شدند به حسرت گل از عاشق و عشق و شور ومستی جز قصه و شعر نمانده در کُل نه ناجی خود، نه جان جانیم آن گونه نمانده، این نمانیم تا چشم به هم نهیم، چون باد در سینه ی خاک، نهفته مانیم تکراری و تکراری و سردیم انبوه نگفته ها و دردیم دیگر نه زمانِ آه افسوس ما چه بوده ایم؟ به خود چه کردیم؟
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 7:59 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
شکرانه
|
|
تو نوای خسته ای را شب و نیمه شب شنیدی تو به حرمت صدایش به سرش دست کشیدی دل سنگ آب می شد به چنین حال غریبی تو همان بزرگ و خوبی که به داد او رسیدی شب تار و سرد او را گرمی دوباره دادی کشتی شکسته اش را ساحل عشق و امیدی نه شرار بودش آن روز نه که شور زندگانی به بزرگی و جلالت روح تازه اش دمیدی |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:1 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
شکر
|
|
به همّت حضرت دوست هنوز یک ستاره در آسمان دارم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
رقص سماع
|
|
چون که درویش ردا بر تن ما دیدی چند حکم بر مردن ما دادی و رفتی خرسند؟! گفتی این جامه درویشی تو، چاک بر است تل خاک از سر این جامه نو، پاک تراست هرزمان عاشق ومستی که به رف می رقصی تو همان لولی و رندی که به ما می خندی نه که درمان شوی و نه به کسی درمانی به چه رویکسره در کوچه ما می خوانی؟ گفتم : این خرقه که در قامت ما چاک شده از غم عشق تو این گونه پر از خاک شده غیرت عشق چنین دوخته بر قامت ما که خداوند نخواهد به جز از راهت ما عاشق سوخته دل جز به خدا راهی نیست به جز از چهره معشوق دگر ماهی نیست چرخش و رقص سماع ، ساخته می سازد دل به خدا ، به خدا سوخته دل را برساند منزل این که آواز کنم صبح به شب چون بلبل لاجرم عشق رساند نفسم را تا گل تو اگر می شنوی صوت مرا صبح به شام این مرا بس که دلم تنها نیست در این بام
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 4:46 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
مهربانم
|
|
دوست همیشه مهربانم؛ چه سخت، یک سال گذشت و دوریش راکه می دانم برایت عمری به درازا کشیده تحمّل کردی. استوار بودی و هرگز نگذاشتی دود این دل سوخته، چشمان میوه عشقتان را ابری کند. این شعر را، نه از دلت، بلکه از زبان تو نوشته ام. چه، می دانم هرگز قلم من قادر به نوشتن دل پردرد و عاشق تو نخواهد بود. مهربانم...
دیدنت ، بوئیدنت، گل گفتن و گل چیدنت حرکت زیبای چشمانت، به غم خندیدنت نور مهتابی که بر چشم سیاهت می دوید موج دریایی که از عمق صدایت می رسید بر قد رعنای تو سرو خرامان ، خواب بود رود پرجوش وجودم از سرورت، رام بود گل خجل از این همه زیبایی و مهر تو بود بلبل از عشق توهردم نغمه اش رامی سرود شانه ها یت بستر شب های تار و سرد من سینه ات صندوقچه ای از غصه ها و درد من خنده هایت خانه ام را گرم و زیبا می نمود هر دری را بسته بود هُرم نگاهت می گشود رسم دلداری نبود، بی من روی در راه عشق مهربانم، گرچه می دانم که رفتی تا بهشت این جهان بی تو به چشمم شد سیاه و رنگ باخت از من عاشق فقط اسطوره ای از سنگ ساخت چشم بر راهم همیشه تا ببینم روی تو نازنین، پر می کشد دل تا بیاید سوی تو
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
عزیزم ...
|
|
دلم برای خنده های شیرینت ... برای صورت مهربانت سخت تنگ است...
http://www.koohkan.blogfa.com/
شاید دگر وصالش در خواب هم نبینم شاید جمال رویش بر آب هم نبینم برباد رفته افسوس رویای عشق و مستی گویی نبوده هرگز عشقی به جان هستی خاموش گشته بلبل، بی بال و پر کبوتر جز قصه کو نشانی؛ بر قامت صنوبر دیگر سراغ فرهاد بر بیستون چه گیری فرهاد پر کشیده، گویی به بال تیری کو آن نگاه فرهاد بر عمق جان شیرین کو یک نشان زعشقش، از آن شرار دیرین salam azizam ,khoobi nemidoonam chera man nemitoonam nazar benevisam .rasti aya dar chand rooz ghozashte baram offline zadi .choon man hich pm daryaft nakardam ,ghamoonam mano dar yahoo hack kardan فرهاد ----------------------------------------- کامنت مربوط به ده یوش از فرهاد :
عالیه و من تحت تاثیر قرار گرفتم .عجب دهی داریم ما. نجشنبه 29 اردیبهشت1384
-------------------------------------
baba mano yadet rafte dokhtar ame aziz,ya shayad saret sholog ! فرهاد جمعه 27 خرداد1384 مربوط به شعر : ماه رویم سیاه ------------------------------------------------ من کمی دلم گرفته ولی با شعر زیبات دلم باز شد کمی. فرهاد شنبه 25 تیر1384 مربوط به شعر: بسوزانید مرا
|
|
2 نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
از دوست
|
|
از هر چه بدم آمده، آمد به سرم حیران شده در جان خودم، در بدرم این دوست چنان کشید خنجر به تنم دشمن نکشید تیغ چنین بر بدنم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
فدای تو
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
خدانگهدار
|
می گریزم تا نبینم آن نگاه سنگ را خرقه ی وامانده و پوسیده ی نیرنگ را می گریزم تا ندانم هر دوچشمت کور بود روح بی احساس توهمچون سرابی دور بود از کلام تلخ و حزن آلود و سردت سوختم حیف این جامه که ازعشقت به جانم دوختم چشم می بیندم به تویا هرچه کردی با دلم جز غریبی و ریا از عشق تو کو حاصلم می روم شاید که خود را در نگاهی یافتی از سر احسان به روحت یک نظر انداختی
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 8:23 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
باران می شوم
|
|
دائم سنگ می شوی دائم فرو می ریزی دائم ابر می شوم دائم می بارم
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
"مرا ببوس"
|
|
شاید دوباره چشمت ، روشن کند جهانم روزی نگاه گرمت، آتش زند به جانم شاعر شوم دوباره، از شوقِ روی ماهت شعری بگویم از گل، فرشش کنم به راهت بر ماه آسمان سوز ، نقشی کشم ز یادت نقّاش خوانیم چون، افتد بر آن نگاهت شاید ببینی آخر ، من را که پُر ز عشقم شاید کتاب عشقی ، در وصف تو نوشتم با یک کلام کوچک، از عشق جان بگیرم شاید درون قلبت، از عشق تو بمیرم از شوق رنگ گیرد، جامِ شراب و ساقی آن شب به شور خوانیم ، آواز " گل نراقی" |