تبليغاتX
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
آواز باران

یک هدیه برای دونفر 

 این شعر را در حالی که برای عزیز دیگری سروده ام و آن را به او اهدا کرده ام ولی با کسب اجازه از او و با کمال میل و خوشحالی به  http://azizaqha.persianblog.com/ یعنی عزیز آقاعزیزستانی می سپارم تا آنطور که دلش می خواهد و با نام من در وب لاگ عزیزستانی و یاسایت خود و یا برای اجرای آن به وسیله خواننده برای دوستان عزیزستانی استفاده نماید . امیدوارم که به این وسیله دل دوستان عزیزستانی ام را به دست بیاورم .

                                                          با احترام : تاج ماه

 

شعر آواز باران را با آهنگ وب لاگ مطابقت بدهید و همراه باآن بخوانید. برای خود من هم جای تعجب است که چطور شعر و آهنگ با هم هماهنگی پیدا می کند و درست مثل اینکه آن را برای این شعر ساخته اند ... یک بار امتحان کنید بد نیست ...

 

*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*

 

آواز باران،  بر روی شیشه

رقص صنوبر، با یادِ بیشه

 

خندیدن گل از روی مستی

پرواز بلبل، از شوق هستی

 

فریاد خشکی، هنگام باران

اندام ماهی، در چشمه ساران

 

بالِ پرنده، در متنِ پرواز

شوق پریدن، از نو، از آغاز

 

با من بیا تا، سرچشمه نور

همراهیم کن، تا عشق پرشور

 

با من بیا تا، آغازِ بودن

یک نغمه ازمن، از تو سرودن

 

با من بیا تا، آغاز گفتن

تا رازِ بودن، تا شوق رفتن

 

با من بیا تا، عمق ستاره

بامن بیا تا، این قلب پاره

 

هجرت به سوی، سجادۀ نور

پرواز بی بال، تاقله ای دور 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
یک داستان واقعی

خانمی با لباس کتان راه راه و شوهرش با کت و شلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورا متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالا شایسته حضور در کمبریج هم نیستند.مرد به آرامی گفت: « مایل هستیم رییس راببینیم .» منشی با بی حوصلگی گفت: « ایشان تمام روز گرفتارند. » خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد. » منشی ساعت ها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند.اما این طور نشد. منشی به تنگ آمد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود، هرچند که این کار نامطبوعی بود که همواره از آن اکراه داشت. وی به رییس گفت :« شاید اگرچند دقیقه ای آنان را ببینید، بروند. » رییس با اوقات تلخی آهی کشید و سرتکان داد. معلوم بود شخصی با اهمیت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اینکه لباسی کتان و راه راه وکت و شلواری خانه دوز دفترش را به هم بریزد، خوشش نمی آمد. رییس با قیافه ای عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.خانم به او گفت: « ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اماحدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم. » رییس تحت تاثیر قرار نگرفته بود ... ا و یکه خورده بود. با غیظ گفت: « خانم محترم ما نمی توانیم برای هر کسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود. » خانم به سرعت توضیح داد: « آه، نه. نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.» رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت: « یک ساختمان ! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت ونیم میلیون دلار است. » خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود.زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: « آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم ؟ » شوهرش سر تکان داد. قیافه رییس دستخوش سر درگمی و حیرت بود. آقا و خانم" لیلاند استفورد " بلند شدند و راهی پالوآلتو در ایالت کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد ، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد. 

   http://groups.yahoo.com/group/hydroforum/join

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
قطع وزیری

 

 

  آخرین فصلِ کتاب تو

  بهار بود

  ...آن را به قلم عشق

              ... تآلیف کردم

  وقبل از اینکه

  برگ ریزان شود

  بوی گل آن را

         ... منتشر خواهم کرد

  درقطع وزیری

   و یکصد جلد

              ... بوسه

   بی گمان

   بهترین عشوه

              ... را می فروشد.

 

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
... آوازه کن آوازه

::::www.sare.ir::::

این شعر را پسرم مرغ طوفان در جواب این شعر من (دلم برای کسی تنگ است که سالهاست نام او تمناست) و او از زبان پدرم برایم این شعر را سروده. " دوستت دارم پسر" "دوستت دارم پدر"  

                              *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*

من نیز دراین ایام

             ... تنها شدم و خسته

 این بال نگون بختم

             ... بی روح شدو بسته

فریاد تو در دنیا

               ...دیگر چه اثر دارد

من آب شدم اکنون

               ... دروازه دَم بسته

دلتنگ مشو عاشق

          ... دروازۀ دل باز است

هر دَم که فرو آید

            ... مستانۀ آغاز است

من در دم دروازه

                ... جارو کنم آغازه

چون دُخت شکر پاره

           ...آوازه آن راز است

باتو پدرت هرگز

                 ... تنها نشود جانم

پس بر در ِدروازه

                ... آوازه کن آوازه

 

( شعر از پسرم" مرغ طوفان")

 

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
کسوف کن

 

  فقط

        ... یک لحظه

    کسوف کن

       پشتِ انتظارِ چشمانم

    که ماهِ دلم

   از دوری تو

            ...ترک برداشته

2 نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 

  این شعررا خَزان، دوست بزرگوارو هنرمندم از آبادان برایم فرستاده. البته نام شاعر را برایم ننوشته ولی شعر زیبایی است بخوانید و نظر بدهید ... 

*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در می زند

دررا گشودم روی او

دیدم غم است در می زند

... ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی

هر شب به من سر می زند  

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
دلم برای کسی تنگ است که سالهاست نام او تمناست

برگشتم که بگویم؛

                      ... سلام

دیدم

     ...در نگاه من آب شدی

قطره ای شدی

           ... به دریای عشق          

مثلِ ستاره ای 

  همراه با

       ... شهاب شدی 

فریاد،           

    ... فریاد

از این ظلم بی مرز

از این فریاد واخورده  

ای

 پرنده کوچکِ قلبم

به چشم ناباورم   

سالهاست

در آغوش خاک

عاشقانه  

      ... به خواب شدی   

 

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
تو خود خورشیدی که منور ساختی این جها ن را با عشق
 یبا ترین سرود من

بوسه ای است به دستان بهاریت

مادر  

*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*

 

2 نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 6:42 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .

*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را
کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را


نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
آرشیو موضوعی
روشن تراز ماه
1- من خود ماه شدم - یوش
گریستم همراه باران
صدای پدرم
ماه رویم سیاه
بند اول بند آخر
اقبال
آئینه را می شکنم:
میدان شاعر
هنوز به عشق تو سجده می کنم
دریا
عشق بی هیچ گمانی زیباست
باغ گل
توبه
شو ق نگاه
بسوزانید مرا
رسم الخط عشق
شهر فرنگ
بهانه
مسافر
متولد ماه عشق
من همیشه خوشبخت تاریخم
تمنا
قطع وزیری
... آوازه کن آوازه
کسوف کن
کسوف کن
دلم برای کسی تنگ است که سالهاست نام او تمناست
تو خود خورشیدی
میلاد
یادش به خیر...( اهواز )
چه شعر بگویم... چه نگویم ...
بک نفر فقط مثل خودت
من کیستم
عاقبت مردم
یک روز خواهم آمد
عالم زر
نمی دانم چرا
مصلوب
شب یلدا
ال امان
نمی خواهم ...
دوست داشتم ...
آواز باران
ایران سرزمین زیبای من
سورنا
مادر بزرگ
پر پرواز می خواهم
چون شیشه شکست جام قامت
پدر یادت همیشه گرامی
پر م از سکوت
شوق پرواز
دروغ گفتم
اسیر
زمان
وجود بی وجود
به خود آ .......
خاطرات دربند
قیامت می رسد
گل یخ
مست بی شراب
اگر دنیا بگیرد جمله آتش
نور دیده
راز و نیاز
خدا حافظ
خزان
خوش
چادرم
گل حسرت بهار
حلالم کن
آهسته می خوانم
عاشق کشی
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
بخشیدیم
نبات تلخ
بشکن
نه رومی و نه زنگی
می هراسم
فرش قرمز
می گریزم
دیروزی در کار نیست
یک روز خواهم آمد
کاش
هم خونه خدا
ببخشید...
بزرگ مرد نامرد
پوچ
صبح بدون عشق
هرچه از دوست رسد...
مرا ببوس
باران می شوم
از دوست
مهربانم ( برای دوست عزیزم نیر)
رقص سماع
تکرار
نبات تلخ
تو را می خواهمت حالا همین جا
برای رزا خانم
مشکنی این شیشه را
مرگ عشق
زندگی
کابوس
اسیرم کن
دلم به زبان مادری ام برای خودم تنگ است
بازآن زن تنهای قدیمی
پوشیده عریان
شب رسید
...
امید
همه ی جان و تنم ... وطنم ...وطنم ...وطنم
کهکشان می جوشد
پیوندها
ترانه
  خلواره ها ... ساناز جانم
  الک 2 لک ( دل نوشته های شخصی عزیز خانم)
  آمدید...
  وب سایت تخصصی گالری مبلمان مانلی
  نارنجابي ( سهیل پاشا زاده )
  ماجراهای محمد علی خان
  داستانک ( داستان های تاج ماه)
  خانه فرهیختگان جوان و باذوق
  4ghon وب لاگ کارهای معماری داخلی و دکوراسیون من
  دکتر الهی قمشه ای
  برای دخترانم ( لاله عزیزم)
  عزیزی آقا
  مهندس بابک اسفندیاری
  ن
  فال حافظ
  سرزمین من طالش
  BEWORG
  نامه های کوهکن
  قصه های عزیزآقا
  از روی دلتنگی
  مرد قبیله
  سایه های هیچ
  امیر
  برسر دوراهی
  رضا ... ترلان
  شیهه آفاق
  ساده مثل آب
  قصه بی سرزمین ( مریم)
  فال روزانه
  خلوت من
  یوما
  مداد و مدار ( خلیل جلیل زاده)
 
 
 
 
 
 
 
 
embed کی با دستهای من دستهایش را تکان می دهد

bn
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}




Love Cursors