![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
به خود آ .......
|
|
تقدیم به دوست نازنینم ........بی نام *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* می رود عمری ز سر در پیچ و تاب این زمان تا که چشم بر هم نهی، باید ببندی بار خود از این جهان می برد ساعت تمام هستی و جانت به یغما عین باد می شود چون تیرعمرت، می جهدجانت سرآخراز کمان نه گذشته راه برگشت، نه زمانی وقت جبران می رسد ناخدای بی خودآیی، کشتی سوراخ را چُون سوی دریا می برد؟! کشتی سوراخ را باید که تدبیرش کنی قبل از سفر چون که طوفان، کشتی سوراخ را تا عمق دریا می کشد ناخدایان دست بر سُکان؛ زنند دل را به دریاها های دور بی خودآیان این چنین لنگر رها سازند در دریای شور بربگیر لنگر، بکش این بادبان و دل بزن در راه عشق خود بگیر سکان به دستت تا رسد بارت به ساحل های دور
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
خاطرات دربند
|
یک کوچه پراز عطرِ لطیفِ گلِ خوش بوی اقاقی آواز "مرا ببوس" با اوج صدای "گل نراقی" رقصیدن خاطره میان لحظه های شاد"دربند" تا صبح رسیدن به غزل های بلند کوچه باغی افسون نوای چرخ گردون درشکه های روباز تنبک زدن و تار شنیدن به نوای ساز شهناز گل دادن عشق به یک نگاه گرم جانسوز چند سیخ جگر یک پک قلیان به کنار یار طناز |
|
2 نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
قیامت می رسد
|
|
تیشه ها پر جوش و خاموشان همه راهی شدند چون شکست دندان، گدایان حاتم طائی شدند می فروشان، خمره ها را ریختند در رود عشق عاشقی را آب برد و سینه ها خالی شدند خون گرفت جای گلستان، دشتهای سبز را سبزه ها آتش گرفته، رنگ عنابی شدند غیرت انسان به تیر غیب رفت آن سوی کوه کوه ها از هم گسسته، سوی ابر جاری شدند ماهیان پرواز کردند، پرکشیدندتا فراز کوه ها شیر و اشتر ها به دریا ها زدند، ماهی شدند چشم اقبال از زمین برچیده شد برروی مهر چون زمینی ها مترسکهای پوشالی شدند کشتی نوح از فراز بام ها دیگر نمی آید پدید اینچنین روزی که انسانها دچار ذلت و خاری شدند می رسد بر ما قیامت، این زمان با دست خود آن زمانی که زمینی ها، زشور عشق او خالی شدند
http://www.iranemaan.blogfa.com/ این وب لاگ یکی از دوستان من است آن را ببینید و نظر بدهید تا بهتر بدانیم که : هرکه هستیم و هرچه هستیم ، آریایی و از این خاکیم همه در یک کالبد، پروازکنان به این آشیانه آمده ایم یک رنگ می شویم و یک صدا در برابر دشمن زمان یک تَنیم که برای ساختن ایرانی سربلندو آزاده آمده ایم
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
گل یخ
|
|
به دختر صحرا عزیزم
توی یک باغِ بزرگِ پُرِ ُگل یه کبوتر لونه کرده می دونم، یه جفت می خواد همدمی با گلِ سرخ رو بونه کرده بین گلها، توی این باغ قشنگ پی یک چشمۀ نوره همیشه فکر کنم، تو چشم این چشمه نور صورت ماه اونو نشونه کرده بی پره، اما همیشه توی خوابش پرِ پرواز و می بینه می پره تا ته آسمون چشماش که دل کوچیکشو دیونه کرده به گمونم دل عاشقیش گرفته زیرلب آواز می خونه: چی شده با این همه گل " گل یخ، توی دلم جونه کرده"
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}