![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
بسوز ای دل
|
|
بسوز ای "دل" که سوزاندی دلم را به ویرانی کشاندی منزلم را به دست باد دادی عمرو جانم بریدی از تهِ حلقم زبانم فکندی زیر پا احساس و شورم نکردی رحم، حتی بر غرورم شکستی، سوختی جان و تنم را دریدی با سرشک پیراهنم را نه کودک بودی و نه عاقل و پیر نه روحم را رها کردی ز زنجیر مرا سرگشته کردی در جوانی نه دل بودی نه از یاری نشانی کنون خسته از این شور و شرارم زمانی می شود... فکر فرارم در این جانِ هزاران نقشِ زیبا چه بهتر جای دل یک قطره دریا نمی خواهم تو را در سینه دیگر نه می خواهم دلی هر چند بهتر گذشتم از دلی مانند تو مست چگونه می شود از دام تو رست
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
راز و نیاز
|
|
ای صاحب عشق وشورومستی ای مالک جان، خالق هستی درمانده ترازما، که دراین خاک کی نموده ای خلق، به افلاک خود نوشته ای مقدر و بخت تا بنده به دوش خودکشد سخت مصلوب به تیر عشق، عیسی شمشیر زده، فرق علی (ع) را این آه بلند ز جمکران است این سوز دل بیوه زنان است فر یاد یتیم و مانده در راه یا یوسف گم گشته در این چاه دل گشته چو سجادۀ گلگون هر گوشۀ آن نوشته با خون: ما بندۀ در گاه تو هستیم از عشق تو ما باده پرستیم رحمی بنما؛ رحیم و رحمان ای خالق ما خدای قرآن این دست امید که سوی غیب است مخلوق پر از گناه وعیب است خود چاره بکن، که چاره سازی خود ساخته را چه می نوازی
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 1:28 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
نور دیده
|
|
چه جادویی در این آواز خفته که دنبالش مرا هی می کشاند چه رمزی را در این سینه نهفته که جان برپای عشقش می فشاند چرا از دست او آزادیم نیست که هردم بی قرار و مات و مستم نسیم خوش زمان شادیم نیست که درخواب و نمی دانم که هستم هزاران بار توبه، صد شکایت که رویت را نمی خواهم ببینم شکستن توبه را با یک نگاهت چرا از شاخه ات یک گل نچینم نمی خواهد بگوید دل برایت رباعی مثنوی یا که قصیده مگر یک دم نبینم روی ما هت چه بهتر کور گردم ، نوردیده بگیر جان و تمام هستی من که شاید یک زمان آرام گیرد غم هجران و عشق و مستی من تو را نادیده گیرد یا بمیرد از این وادی زمان رفتنی نیست مگر عمرم شده با نوح پیوند زبان لال و کلام گفتنی نیست چنین وامانده گشتم من در این بند |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 4:40 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
اگر دنیا بگیرد جمله آتش
|
|
اگر دنیا بگیرد جمله آتش اگر آتش بگیرد جان سرکش اگر دریا به کام دشت ریزد زمین بر ابرها باران بریزد تو را می خواهمت ای جان شیرین بگو عشقم تویی، ای عشق دیرین زبان بگشا که سرتا پا شرارم نمی دانی، برایت بی قرارم رها سازم ازاین درد جگر سوز دمی بنشین کنارم ماه جان سوز چرا هرگز نمی آیی به خوابم تو را می بینم اما در سرابم مرا یک دم کفایت باتو بودن مگیراز من دَم یک لحظه بودن بگیر دست مرا یک لحظه دردست که بادستان تو من می شوم مست |
|
2 نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
مست بی شراب
|
|
من در اینجا، تو در آنجا من در این فکر، تو در آن راه چه سبب من به بیابان تو شوی به سوی دریا نه توان به سویت آیم تو، توان کجا که سویم من کجا شوم به کویت تو نظر کجا به مویم تو همیشه دور سویت من کجا بوسه به رویت شانه ی مهر کجا بود که کشم به تار مویت تابه کی تحملی هست که نگیرد او زمن دست تابه کی بدون خمره زندگی کنم چنین مست نه مرا زدیده بردی نه که بی منی تو مردی تو ملائکی نه خاکی به کجا مرا سپردی چه جهان پست و بالا که ندیده ام جزآن را زچه رو نفس کشیدن که ندیده ام صبا را
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 3:6 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}