![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
ایران سرزمین زیبای من ( تکرار)
|
ما همه از آسمان آبی، از اوج ستاره آمده ایم با موج دریای خزر، نرم وآهسته به این کرانه آمده ایم از رودِ پرخروش اروند رود، از کوهِ بلند و غیورِ الموت از دماوند و شیرکوه، از دشت های پر زلاله آمده ایم ما زاده نصف جهان ، همدان ، تربت جام و تهرانیم از بهشت شیراز، سبک بال چو پروانه آمده ایم اصل ما از بادگیر های یزد می رسد به جانِ وطن از خلیج فیروزه ای فارس، با صد هزارترانه آمده ایم پر ز مهر گشته صورتمان ز آفتاب تابان و سرخِ جنوب زگرمای خرمشهر، این دیار پر ز افسانه آمده ایم سبز و شادیم به مازندران و گیلان و خاکِ خوب شمال آذری بودیم که چون شهریار با کلامی شاعرانه آمده ایم نطفه در خاک کرمانشاه و سرسپردۀ طوس و کرمانیم غسل داده به رود کارون، بی گمان ز راه آباده آمده ایم زادگاه ما، یادگار حافظ و سعدی و اشعار نیمایی است از خاک طالشِ مهربانیم که با کلام عاشقانه آمده ایم هرکه هستیم و هرچه هستیم ، آریایی و از این خاکیم همه در یک کالبد، پروازکنان به این آشیانه آمده ایم یک رنگ می شویم و یک صدا در برابر دشمن زمان یک تَنیم که برای ساختن ایرانی سربلندو آزاده آمده ایم |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
رویا
|
|
در این خواب هزاران نقش زیبا که گویی عین بیداری ست آنجا دو چشم مهربانش عمق دریا که نور ماه رادزدیده از ماه § میان تیره و کم نور خوابم ستاره می دمد از سوی جانم توگویی روشنی می گیرد آنجا همه نقش خیال برروی آبم § تمام جان من در شعله او شراری بی قرار، آتشفشانی است در ان خواب هزاران نقش زیبا زبان بی زبانی هم، کلامی است § تورا می بویم آنجا با نگاهم ترا را می جویم اما بی کلامم همه اندام من در خواب هوشیار همه نور است و عشق اندام خوابم § تمام هستی و عمرم همین جاست میان بازوانم عشق پیداست به مد دیگر نمانده فرصتی چند زمان رفتن ماهی به دریاست § خدایا می شنیدم من نگاهش صفا می کردم از لطف و وفایش دوچشمم را به هم هی می فشردم که در خوابم بمانم در هوایش § من او را خواندم و فریاد بی لب نمی خواهم به پایانش رسد شب زبیم رفتنش جان می رود سخت که می سوزد تنم اینگونه در تب
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 4:30 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
خوش
|
|
خوش به آن روزکه اقبالی بود بر سفرۀ ما غالی بود نه زمین بنده، نه فکردوران خوش به آن روزکه احوالی بود § فخر بر شب، به کمند گیسو طعنه و خنده؛ به چشم آهو لب گلبرگ گَزیدن به مزاح کو کمان تا که رسد بر ابرو § عاشقان سوخته دل بنده نواز گرد شیرینی جان در پرواز چه شد آن شور و شرار ومستی چه کسی گفت بیا ای بت ناز § چشم را تا که زدم برهم و رفت درپس شور، رسید پیری سخت جان رنجور و همه موی سپید می وزد باد خزان بر این رخت
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:33 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}