![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
شب یلدا
|
یلدا مبارک امسال کمی این جشن در وب لاگ من مفصل تر گرفته شده تا به دوستان جوانی که فرهنگ و فولکور کشورمان را فراموش کرده اند یاد آوری شده باشد. همونطور که می بینید هم کارت شب یلدا براتون گذاشتم هم فال حافظ که خیلی عالیه و تفسیر هم داره و در ضمن یکی از خط خطی های خودم در مورد شب یلدا ومطلبی در خصوص آئین شب یلدا که در آخر همین مطالب آمده . ( فال حافظ
یک کارت زیبای موزیکال... من آهنگش و شعری که نوشته شده را خیلی دوست دارم www.amirsemnani.com/
یک کاسه انار روی کرسی برف آمده تا دامن اُرسی هندو انه های سرخ بُستان گل شگفته از گُلش زمستان آجیل پّراست به ظرف دیگر قل می زند آن گوشه سماور اسپند به بوی خوش در آتش خوش حافظ و خوش شاخ نباتش نرگس به درون دست دلبر با رایحه ای چو عطر عنبر امشب شب فال و قصه و مهر یک لقمه صفا، غزل، دوصد شعر پاکوب و برقص بر زمستان نعمت برسد به برف و باران
شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فردای آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدی افزونی می يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
|
|
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
شاید دگر وصالش در خواب هم نبیند شاید جمال رویش بر آب هم نبیند برباد رفته افسوس رویای عشق و مستی گویی نبوده هرگز عشقی به جان هستی خاموش گشته بلبل، بی بال و پر کبوتر جز قصه کو نشانی؛ بر قامت صنوبر دیگر سراغ فرهاد بر بیستون چه گیری فرهاد پر کشیده، گویی به بال تیری کو آن نگاه فرهاد بر عمق جان شیرین کو یک نشان زعشقش، از آن شرار دیرین باید به خون نوشت عشق، بر برگهای دفتر اکنون که خورده تیشه بر گردن کبوتر |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
عاشق کشی
|
|
چه می جویی در این خانه که خود ویرانه اش کردی چه می بینی در این عاشق ، که خود دیوانه اش کردی نه می از جام ما نوشی ، نه دَم چشم از وفا پوشی نه خود را می کنی آزاد، نه در عاشق کُشی کوشی نه می خواهی مرا بی عشق، نه خود را عاشقم دانی نه بر عشقم زنی طعنه ، نه از عشقم گریزانی نه دورم از خودت سازی، نه با بازی نگه داری نمی دانم چه می خواهی، چه افکاری به سر داری
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
آهسته می خوانم
|
|
می طراود عطر اندامت به جان پر تبم بوسه باران می کند ازموج گیسوتا لبم نغمۀ مهر و نوای چشمه های پُر ز آب می نماید عشق پاکی مثل قصه یا که خواب می چکد عطر وفا از چشم عاشق پیشه ات می شکافد قلب من را بی صدا با تیشه ات می خرامم تا رسم سر چشمه این رود پاک می کنم غسل وفا ، چون عاشقان سینه چاک قطره قطره، تکه تکه، می رهم از جان خویش می رسم بر اوج دریایی که خود زادم زپیش دیگر این کشتی نه سکانش به دستم مانده است نه کسی دیگر مرا باتو، دگر "من" خوانده است هر چه می بینم دراین دنیا همه زیبا است روی نرمشی دارد نگاهت که مرا خوش کرده خوی قصه هایت عارفانه با نوایی از بهشت دست تقدیراین چنین عشقی برای من نوشت |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 8:5 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
حلالم کن
|
|
حلالم کن اگرازآب دریا من برایت قطره بودم در این عالم به چشم مهربانت ذره بودم سرابی دور، درخت بی بری بودم برایت ندیدی روز خوش با من، بمیرم من برایت یکی شیدا، یکی عاشق به نقش خانه دوست خدایا عاشقی است هردو، کدامین راه نیکوست؟ نمی دانی که عمر و هستی و جانم توبودی حلالم کن که بی عشق تو می میرم به زودی
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}