![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
نه رومی و نه زنگی
|
|
نمی بینم تو را عاشق، ولی دل بسته ای پیوسته هستی نمی بینم تو را فارغ، ولی عاشق به خود دل خسته هستی نمی جویی مرا هرگز، ولی همواره با من در کناری چرا اینگونه در آغوش من هستی و دائم در فراری نمی دانم کدامین سو نماز عشق را باید گذارم چه دینی و کجا قبله، کجا سجاده را گسترده دارم نه رومی و نه زنگی و نه از ایل و تبار عاشقانی چرا می جوئیم هردم ، سپس از راه من دامن کشانی چه باید کرد با عشقی که شکلش چون بهار است خودش هم صید و هم صیاد و هردم بی قرار است |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
بشکن
|
|
چه روی به سوی یاری، که دلش زعشق خالی است چه شوی به سوی دِیری، که خدای آن خیالی است که رودبه دشت بی گل، که سراسرش سراب است تکیه برکوه چه کردی، که ز بن همه خراب است چه زنی به جان شیرین، که به تلخیش کشانی مست بی شراب بودی؟! چه سبو به لب نشانی در کدام سنگ دیدی، که به خنده لب گشوده در کدام باغ خوانده ، بلبلی که گل نبوده ز چه رو نشسته بر گل، تن پُر ز مهر و داغت که رُخش نه می نماید، نه به شب شود چراغت به که دل سپرده ای تو، که به صورتش نقاب است به ترک خورده سبویی، چه بگویی که شراب است بشکن همه وجودت، بگریز ز تار و پودت که به سر رسد غمی که، بنشسته بر وجودت نه بگیربه سوی او راه، نه بکن به دست خود چاه چشم خود ببند و بگذر، دل خود بزن به دریا |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}