تبليغاتX
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
Happy New Year

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
دیروزی در کار نیست

 

...

دیروزی در کار نیست

و امروز فقط 

عطردسته گلی

به جامه ام مانده 

که به آب داده ام

 

فردا را

قبل ازسپیده صبح

به دریا می زنم

 شاید ماهیگیر

 دسته گلم را

 صید کرده باشد

  

جامه ام را

به او می بخشم

با تمام عطر خوشش

با خاطراتش 

 

و فقط از او

آن را می خواهم

که به آب داده ام  

 

 

 

 

 *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*

اگر کسی از نویسنده این وب لاگ یعنی "جیرجیرک" خبرتازه ای دارد خواهش می کنم به من اطلاع بدهد که بسیار نگرانش هستم: 

http://www.jirjiraketanha.blogfa.com/

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
تکرار یک شعر ( هنوز به عشق تو سجده می کنم)

 

نخند به سادگیم

گمان مبر نمی دانم

که با نگار دگر، جور گشته ای

گمان مبر که رفتی و شدی پنهان

ز افکارمن دور گشته ای

 

هنوز خوش است دلم

به خاطراتِ شیرینم

هنوز به عشقِ تو سجده می کنم

به رسم دیرینم 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
می گریزم

می گریزم  از  خود و از دردِ  بی درمان  تو

از  نگاه  بی  فروغ، احساس   سرگردان   تو       

 

می گریزم  تا  نبینم،  من  که بودم پیش ازاین  

ماهِ   شب تاب تو،  یا  آواره ای   در  دام   تو  

 

می کشم   دست دلم  را از برت  دامن  کشان 

تا   که  بی  مهری  نبیند از تو و  هجران  تو

 

می نشانم  شعله های  سرکشم  را با سرشک   

تا  نگیرد،  شعله ی سوزان  من  بر جان  تو

 

می کشم پر را به سوی دشت های بی سراب

می گریزم  از   بهاری   که   نشد  مهمان  تو

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
فرش قرمز
 

 

اعلامیه :

 

به علت فوت همشیره قصابی تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد

 

                                                                      "قیصر"

 

 *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*

 

خیلی ها سئوال کردند که جریان چیه و نگران شدند: خبری نیست !!! این پستی است که در آن شعری نو به نام " فرش قرمز"  نوشته بودم . خیلی از دوستانم محبت کردند و با کامنت و یا با تلفن تماس گرفتند که : ووووی ی ی چه خانم با شخصیتی دندددده ...می شه این شعر رو از روزگارتان پاک کنید  که اصلآ به تیپ و توپتان
نمی خورد . ما هم شعررا پاک کردیم و چون دراین  قسمت دوستان عزیزم کامنت داشتند  دیدم نمی توانم قلم رنجه آنان  را پاک کنم بنابراین تصمیم گرفتم فقط شعر را پاک کنم و چون فقط  باید خیلی حال و هوای یک جوری هایی داشته باشم تا بتوانم دوباره شعر بگویم ... گشتم به دنبال شعری یا قطعه ای که مال خودم نباشد در ضمن وب لاگ مدتی استراحت کند .

بنابراین تصمیم گرفتم شعر زیبا و فولکوریک ... یک توپ دارم قل قلیه را بگذارم همانی که می زنیم زمین هوا می رود ... ولی دیدم فایده ندارد و برخی ها در مورد اینکه چرا تو یک توپ داری و ما نداریم از من گله می کنند . برای همین این تصمیم گرفتم که این اعلامیه  را بگذارم که در فیلم " قیصر" پشت در قصابی نوشته شده بود را بگذارم برای اینکه از داشتن توپ خیلی ها ناراحت می شوند ولی از نداشتن خواهر قیصر کسی خم به ابرو نمی آورد و بیشتر اینکه مخاطبان من جوان هستند و اصلآ این قسمت فیلم قیصر را به خاطر نمی آورند ...

البته در گریزی دیگر برای " استند بای " کردن وب لاگ خود این کار را کرده بودم و پس از مدتی که افکارم تحت صافکاری رنگ قرار گرفت دوباره شعری را جایگزین کردم و حالا امیدوارم با وجود نزدیک شدن بهارو دور شدن ناراحتی ها ...

بهتر دیدم که کمی فکر کنم و بعد شعر دیگری که از راه می رسد را بگذارم و از دوستانم هم خواهش می کنم فعلآ اخلاق سگی من را تحمل کنند تا برنامه آینده که باشعری مزخرف تر از اشعار قبلی ام این محل را به روز رسانی کنم ...

 

قربان دوست نازنینم و یگانه خواهرم ... ربکا که همیشه در همه جا یارو یاور من بوده :

عزیزم ربکا جان  بعداز ۴۸ سال زندگی تازه نام فصل هارا بلد شدم و فهمیدم  بعداز زمستان همیشه باید بخواهی که بهار بیاید  وگرنه در همان زمستان گیر می کنی .

 

ربکا جان خودت می دانی که در ۲۱ سالگی در چنین روزی ... اصلآ روزگار خوشی نداشتم ... بنابراین به من حق بده که افکار پریشانی داشته باشم .

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 5:55 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
می هراسم
 

 

من  اززیبایی و این سادگی ها ی مکرر،  می هراسم   

از این زشتی و سختی آنچه آمد بر سر ما، می هراسم  

 

ز آواز خوش  بلبل،  پر  پروانه  عاشق ،  تن   شمع 

ز فال حافظ  وآن   بی قراری های زیبا،  می هراسم  

 

ستاره ،  کهشکشان،  حتی  نگاهی  خوش  به  رویا  

از عاشق گشتنم بر نورماه، برروی دریا، می هراسم     

 

ز باغ  پُر گل و پروانه و افسون و رویا ها ی  جنگل

ازآنچه شوروغُوغا می کند  بر جان  تنها، می هراسم

 

من  از نامردی و چاقو زدن از پشت، با دست عزیزم    

ز آهوی  شکسته  دل   که   می آید  بر ما، می هراسم

 

نمی سازم دگر آزاد صید ی راکه در بند ی اسیر است

من از زندانی صیدی شدن در بین صحرا،  می هراسم

 

نمی خواهم   ببینم  عشق  را  آهسته  می آید  سراغم   

ز افسونی که روحم را کند  بسیار  زیبا، می هراسم

 

من از دیروز و امروز و تمام خاطرات تلخ  و شیرین   

زهر چه می رسد درراه من تا صبح فردا، می هراسم    

...  

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .

*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را
کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را


نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
آرشیو موضوعی
روشن تراز ماه
1- من خود ماه شدم - یوش
گریستم همراه باران
صدای پدرم
ماه رویم سیاه
بند اول بند آخر
اقبال
آئینه را می شکنم:
میدان شاعر
هنوز به عشق تو سجده می کنم
دریا
عشق بی هیچ گمانی زیباست
باغ گل
توبه
شو ق نگاه
بسوزانید مرا
رسم الخط عشق
شهر فرنگ
بهانه
مسافر
متولد ماه عشق
من همیشه خوشبخت تاریخم
تمنا
قطع وزیری
... آوازه کن آوازه
کسوف کن
کسوف کن
دلم برای کسی تنگ است که سالهاست نام او تمناست
تو خود خورشیدی
میلاد
یادش به خیر...( اهواز )
چه شعر بگویم... چه نگویم ...
بک نفر فقط مثل خودت
من کیستم
عاقبت مردم
یک روز خواهم آمد
عالم زر
نمی دانم چرا
مصلوب
شب یلدا
ال امان
نمی خواهم ...
دوست داشتم ...
آواز باران
ایران سرزمین زیبای من
سورنا
مادر بزرگ
پر پرواز می خواهم
چون شیشه شکست جام قامت
پدر یادت همیشه گرامی
پر م از سکوت
شوق پرواز
دروغ گفتم
اسیر
زمان
وجود بی وجود
به خود آ .......
خاطرات دربند
قیامت می رسد
گل یخ
مست بی شراب
اگر دنیا بگیرد جمله آتش
نور دیده
راز و نیاز
خدا حافظ
خزان
خوش
چادرم
گل حسرت بهار
حلالم کن
آهسته می خوانم
عاشق کشی
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
بخشیدیم
نبات تلخ
بشکن
نه رومی و نه زنگی
می هراسم
فرش قرمز
می گریزم
دیروزی در کار نیست
یک روز خواهم آمد
کاش
هم خونه خدا
ببخشید...
بزرگ مرد نامرد
پوچ
صبح بدون عشق
هرچه از دوست رسد...
مرا ببوس
باران می شوم
از دوست
مهربانم ( برای دوست عزیزم نیر)
رقص سماع
تکرار
نبات تلخ
تو را می خواهمت حالا همین جا
برای رزا خانم
مشکنی این شیشه را
مرگ عشق
زندگی
کابوس
اسیرم کن
دلم به زبان مادری ام برای خودم تنگ است
بازآن زن تنهای قدیمی
پوشیده عریان
شب رسید
...
امید
همه ی جان و تنم ... وطنم ...وطنم ...وطنم
کهکشان می جوشد
پیوندها
ترانه
  خلواره ها ... ساناز جانم
  الک 2 لک ( دل نوشته های شخصی عزیز خانم)
  آمدید...
  وب سایت تخصصی گالری مبلمان مانلی
  نارنجابي ( سهیل پاشا زاده )
  ماجراهای محمد علی خان
  داستانک ( داستان های تاج ماه)
  خانه فرهیختگان جوان و باذوق
  4ghon وب لاگ کارهای معماری داخلی و دکوراسیون من
  دکتر الهی قمشه ای
  برای دخترانم ( لاله عزیزم)
  عزیزی آقا
  مهندس بابک اسفندیاری
  ن
  فال حافظ
  سرزمین من طالش
  BEWORG
  نامه های کوهکن
  قصه های عزیزآقا
  از روی دلتنگی
  مرد قبیله
  سایه های هیچ
  امیر
  برسر دوراهی
  رضا ... ترلان
  شیهه آفاق
  ساده مثل آب
  قصه بی سرزمین ( مریم)
  فال روزانه
  خلوت من
  یوما
  مداد و مدار ( خلیل جلیل زاده)
 
 
 
 
 
 
 
 
embed کی با دستهای من دستهایش را تکان می دهد

bn
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}




Love Cursors