تبليغاتX
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
بزرگ مرد نامرد
 

 

هرگز  گمان نبرده بودم

روزی مرا را به دست باد می دهی

هرگز نخواندم این کتاب بی خط را

در نگاه من این چنین شاد می روی

 

می روی و هرگز ندیدی که  

دلم شکست  به دست بی رحمت  

هرگز نگفتی این زن تنها   

مرحمی بود به  جان پردردت  

 

حتی به خوابم  نیامدی هرگز  

تا ندانم ریا بود هرچه می گفتی  

یادداری که خاطرت مکدر بود ؟!

برسر همین شانه می خفتی

 

حالا که رفته ای برو بدرود

ای که بافریب عاشقم کردی     

برو که دیگر نمی کنم یادت

تو همان بزرگ مرد نامردی  

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
مدار صفر درجه (ترانه سرا : افشين يداللهي )
 
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
 
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي کشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشک هايم مي چشيد
 
من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
 
يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
 
وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد
آدم زميني ترشد و عالم به آدم سجده کرد
 
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
 
 
ترانه سرا : افشين يداللهي
برگرفته از ای میل دوست عزیزم پویه
2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
ببخشید...
 

 

 

اگر شاعر شدم، شوری سرم بود

نگار خوش زبانی، در برم بود

اگر حرفی به روی کاغذ آمد

ببخشیدم...  کلام آخرم بود

 

سخن بی عشق گفتن، کُلِ درد است

به خاک افتاده برگِ زرد و سرد است

همین که زنده ماندم بی نگارم

نه کار من، که کار شیر مرد است

 

به رویا ها فقط،  زنده به روزم

خوشم با عشق او باید بسوزم

فقط امید رویش   دارد این دل

که زنده مانده است گویی هنوزم  

 

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
پند اول ...

پند اول

بوقلموني، گاوي بديد و بگفت: در آرزوي پروازم اما چگونه، ندانم.
گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز کني.
 
بوقلمون خورد و بر شاخي نشست.

تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد. تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاکش نمود

نتيجه اخلاقي
 
با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليک در بالا نماني

 

 


پند دوم
گنجشکي از سرماي بسيار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد.

گاوي گذر همي کرد و تپاله بر وي انداخت.

گنجشک ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد.

گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد.


نتيجه اخلاقي
 
هر که گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد.

هر که از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد.
گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان.

 

 


پند سوم
 خرگوش از کلاغي بر سر شاخه پرسيد: که آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته، کار نکنم؟
کلاغ پاسخ داد: چرا که نه
 
خرگوش بنشست بي حرکت. روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد.

نتيجه اخلاقي
لازمت نشستن و کار نکردن، بالا نشستن است.

 

 

2 نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .

*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را
کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را


نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
آرشیو موضوعی
روشن تراز ماه
1- من خود ماه شدم - یوش
گریستم همراه باران
صدای پدرم
ماه رویم سیاه
بند اول بند آخر
اقبال
آئینه را می شکنم:
میدان شاعر
هنوز به عشق تو سجده می کنم
دریا
عشق بی هیچ گمانی زیباست
باغ گل
توبه
شو ق نگاه
بسوزانید مرا
رسم الخط عشق
شهر فرنگ
بهانه
مسافر
متولد ماه عشق
من همیشه خوشبخت تاریخم
تمنا
قطع وزیری
... آوازه کن آوازه
کسوف کن
کسوف کن
دلم برای کسی تنگ است که سالهاست نام او تمناست
تو خود خورشیدی
میلاد
یادش به خیر...( اهواز )
چه شعر بگویم... چه نگویم ...
بک نفر فقط مثل خودت
من کیستم
عاقبت مردم
یک روز خواهم آمد
عالم زر
نمی دانم چرا
مصلوب
شب یلدا
ال امان
نمی خواهم ...
دوست داشتم ...
آواز باران
ایران سرزمین زیبای من
سورنا
مادر بزرگ
پر پرواز می خواهم
چون شیشه شکست جام قامت
پدر یادت همیشه گرامی
پر م از سکوت
شوق پرواز
دروغ گفتم
اسیر
زمان
وجود بی وجود
به خود آ .......
خاطرات دربند
قیامت می رسد
گل یخ
مست بی شراب
اگر دنیا بگیرد جمله آتش
نور دیده
راز و نیاز
خدا حافظ
خزان
خوش
چادرم
گل حسرت بهار
حلالم کن
آهسته می خوانم
عاشق کشی
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
بخشیدیم
نبات تلخ
بشکن
نه رومی و نه زنگی
می هراسم
فرش قرمز
می گریزم
دیروزی در کار نیست
یک روز خواهم آمد
کاش
هم خونه خدا
ببخشید...
بزرگ مرد نامرد
پوچ
صبح بدون عشق
هرچه از دوست رسد...
مرا ببوس
باران می شوم
از دوست
مهربانم ( برای دوست عزیزم نیر)
رقص سماع
تکرار
نبات تلخ
تو را می خواهمت حالا همین جا
برای رزا خانم
مشکنی این شیشه را
مرگ عشق
زندگی
کابوس
اسیرم کن
دلم به زبان مادری ام برای خودم تنگ است
بازآن زن تنهای قدیمی
پوشیده عریان
شب رسید
...
امید
همه ی جان و تنم ... وطنم ...وطنم ...وطنم
کهکشان می جوشد
پیوندها
ترانه
  خلواره ها ... ساناز جانم
  الک 2 لک ( دل نوشته های شخصی عزیز خانم)
  آمدید...
  وب سایت تخصصی گالری مبلمان مانلی
  نارنجابي ( سهیل پاشا زاده )
  ماجراهای محمد علی خان
  داستانک ( داستان های تاج ماه)
  خانه فرهیختگان جوان و باذوق
  4ghon وب لاگ کارهای معماری داخلی و دکوراسیون من
  دکتر الهی قمشه ای
  برای دخترانم ( لاله عزیزم)
  عزیزی آقا
  مهندس بابک اسفندیاری
  ن
  فال حافظ
  سرزمین من طالش
  BEWORG
  نامه های کوهکن
  قصه های عزیزآقا
  از روی دلتنگی
  مرد قبیله
  سایه های هیچ
  امیر
  برسر دوراهی
  رضا ... ترلان
  شیهه آفاق
  ساده مثل آب
  قصه بی سرزمین ( مریم)
  فال روزانه
  خلوت من
  یوما
  مداد و مدار ( خلیل جلیل زاده)
 
 
 
 
 
 
 
 
embed کی با دستهای من دستهایش را تکان می دهد

bn
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}




Love Cursors