![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
هرچه از دوست رسد...
|
این چهره افسرده که از رنگ بری است لبخند بر آن شکل ِ نسیم سحری ست نه رنگِ گل و نه رنگِ ماه است رخ او بی شَک که درون قلب اوهم خبری ست بی حرف وسخن سپرده دل برسر راز با یوسف ِ در چاه ، شده هم آواز گم کرده خود و گم شده در هستی خویش بر صورت و موچنگ زند چون سر ساز نه قدرتِ ماندن و نه دل کندن از اوست از بخت بداست مانده به یاد، خاطر دوست هرچند که زخمی شده اندام و تنش گوید؛ که رسد هرآنچه ازدوست نکوست |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}