![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
شب یلدا
|
|
این اولین شب یلدایی است که ... بگذریم شعر همان بهتر که نیمه بماند و در انتظار ... خماری شعر را بیشتر دوست دارم ... بهتر است با همین شعر از اولین دفتر شعرم خوش باشم ... شاید دوباره شاعر شدم و شعر بهتری گفتم : یک کاسه انار روی کرسی برف آمده تا دامن اُرسی
هندو انه های سرخ بُستان گل شگفته از گُلش زمستان
آجیل پّراست به ظرف دیگر قل می زند آن گوشه سماور
اسپند به بوی خوش در آتش خوش حافظ و خوش شاخ نباتش
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
دلم برای کسی تنگ است که سال هاست نام او تمنااست
|
|
داستان های مرا در این وب لاگ بخوانید:
... دلم پرواز تنم پرهای بی اندازه می خواهد دلم یک شهر دیگر یک هوای تازه می خواهد نفس می خواهم از رنگ بلورِ ماه نگاهی تازه و یک عشق پرآوازه می خواهد... برگشتم که بگویم؛ ... سلام دیدم ...در نگاه من آب شدی قطره ای شدی ... به دریای عشق مثلِ ستاره ای همراه با ... شهاب شدی فریاد، ... فریاد از این ظلم بی مرز از این فریاد واخورده ای پرنده کوچکِ قلبم به چشم ناباورم سالهاست در آغوش خاک عاشقانه ... به خواب شدی
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 6:25 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
اقبال ( تکرار)
|
|
تنها ترین نارونِ عاشق این باغ …منم یک لِیلیِ استوار تُهی از …مجنون همیشه در …انتظار بی نگاهِ بی صدا بی توقع آرام … آرام برگ می دهم …این هوا به بزرگیِ … ماه و گل می دهم به رنگِ روشنِ …اقبال و …دلم همیشه بی هوا هوای تو دارد …دررویا به شکل نامنظم … انتظار
------------------------------------ بابک عزیزم برادر قشنگ و نازنینم : فکر می کنم همه فامیل و دوست و آشنا می دانند که من عاشق گل نرگسم ولی تنها کسی که برایم همیشه گل نرگس می فرستد تو هستی. گل هایت را همیشه روی قلبم نگه می دارم. وقتی گل نرگس را بو می کشم نجابت و زیبایی آن را می ستایم و همیشه می گویم چطور این زیبا اینقدر سرافتاده است و وقتی آن را بو می کشم آنقدر عمیق است که گاهی نفس کم می آورم. قربان شکل ماهت فقط خودخود خود تنها خواهرت
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 8:23 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
کابوس
|
صبح است ودست افکار، بیدار مانده درمن چیزی شبیه کابوس، هشیار مانده در تن
گفتم بخواب، مارا، زخم است دل،نزن چنگ دیگر نمانده طاقت ، از خدعه ها و نیرنگ
طاقت ندارد این جان، تا روح را ببازد ما را رها کن از غیر، بردوستان چه نازد
کو معرفت، کجارفت، آن روزگار رنگین حالا هوای احساس ، بسیار گشته سنگین
حرمت اگر بریزد ، پیمان اگر بمیرد کو دست مهربانی، دست از دلت بگیرد
پیمان شکن فراوان، هر جا سبو شکسته ساغی چه می فروشی؟! میخانه ها که بسته
برجان خود نظرکن، دنیای خود پرستی است دنیای زشت نیرنگ، رنگ جدیدِ هستی است
زاهد تو از چه جویی؟! زهد است رنگ دنیا لب های خشک احسان، کوقطره ای زدریا؟!
در دستِ مهربان دوست، یک خنجرِ پراز خون آن را ز پشت خوردی، با خون توست گلگون
دیگر مبند بردوست، دل را که بی دل است او خرسند پول و قدرت؛ آخر چه منزل است او؟
در خاک سرد گورت، جزروح تو چه ماند ؟! جز استخوان بد بو؟! آخر تو را چه خوانند ؟!
حیف است که نام انسان، بر سنگ تو نگارند با چشم کور و بیمار، بینا تو را شمارند
صبح است ودست افکار، بیدار مانده درمن چیزی شبیه کابوس، هشیار مانده در تن
باید به خواب بینم ، دیگر که عشق زیباست چشمان آبی مهر ، چون رنگ خوب دریاست
باید به خواب بینم، پاسخ به مهر عشق است زیر نقاب دنیا، یک روی خوش بهشت است
دیگر بخواب ای دل، در بستری که سرد است دنیای بی حسابی است، دنیای پر زدرد است
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 7:48 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 5:57 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
آواز باران
|
|
این شعر را دوباره تکرار می کنم به خاطر میلاد مسعود و مبارک باران:
آواز باران، بر روی شیشه رقص صنوبر، با یادِ بیشه
خندیدن گل از روی مستی پرواز بلبل، از شوق هستی
فریاد خشکی، هنگام باران اندام ماهی، در چشمه ساران
بالِ پرنده، در متنِ پرواز شوق پریدن، از نو، از آغاز
با من بیا تا، سرچشمه نور همراهیم کن، تا عشق پرشور
با من بیا تا، آغازِ بودن یک نغمه ازمن، از تو سرودن
با من بیا تا، آغاز گفتن تا رازِ بودن، تا شوق رفتن
با من بیا تا، عمق ستاره بامن بیا تا، این قلب پاره
هجرت به سوی، سجادۀ نور پرواز بی بال، تاقله ای دور
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
زندگی
|
زندگی ، شمعی است روشن دست باد می تواند با نسیمی زود، خاموشت کند یا فروزد شمع عمرت را به عشق با نگاهی خوش ، هم آغوشت کند
گاه شکلش مثل باران می شوداین زندگی می چکد نم نم به روی آبرنگی از خیال گاه می تابد به سویت ، از بهشت می دهد بر وقت تنگت هم ، مجال
زندگی شاید نبرد بین دریا است و باد گاه موجش می کشد با تند باد سوی ماه گاه آرام و لطیف، بسیار نرم و نیلگون در میان بی کسی، پیدا کنی صد ها پناه
زندگی جنگ است ، همواره ستیز بین احساس و زمان و نان و عشق می توان رنگ بدی بر آن کشید می توان با خط خوش برآن نوشت
|
|
2 نوشته شده در
جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}