![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
دلم به زبان مادری ام برای خودم تنگ است
|
|
نقاشی: ایمان ملکی قبل از خواندن شعر مزخرف این داستان را بخوانید : http://allak2llak.blogfa.com/ ----------------------------------------------------- بر جان خودت چرا به سختی دشنه می زنی، به تیره بختی
چون می شکنی درون وجانت از حلق برون کشی، زبانت
فریاد مکن که خود فریبی در جمع نشسته و غریبی
این قیل و مقال وماتم از چیست بد کرده به خود به جزخودت کیست
این زخم بزرگ اگر چه سخت است بیهوده گله مکن که بخت است
تو خود به تنت چنین نمودی بیگانه و دشمنت، تو بودی
تو خود به جهان شراره هستی آتش به چه می زنی که مستی
برخیز که جان تو شریف است خود بر خود تو فقط حریف است
هرچند شکسته گشته روحت بگذر... به فدای تار مویت
بگذر ز هر آنچه بر تو بد بود تکرارمشو ، چه داردت سود
آن شیشه، شکسته با نسیمی از نو تو بساز، درچه بیمی
بگذر که گذشته رفته از دست از هرچه گذشت بایدت رست
آباد بکن، تو خانه ات را از نو بسرا، ترانه ات را
این پند شنو که وقت تنگ است فردای شب سیه، قشنگ است
|
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
ساناز
|
|
ای عجب عشق کجا می روی این گونه به سر که چنین مشک و گل و سوسن و عنبر داری
چشم غریبه کور ی عصا کش ای کشته که را کشتی تا کشته شود روزی ز سرسنگ عقابی که دلم هواتو دارد ... ای ول ل ل |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
تعطیل
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
اسیرم کن
|
نبودی تا بگیری دست سردم ندیدی با خودم بی تو چه کردم به آتش چون کشیدم، دامن خود فراموشت کنم، اما نکردم
برایم این جهان باتو جهان بود درون سینه ام عشقت نهان بود اگر چه پیر می شد جسم خاکی همیشه روح من با تو جوان بود
سراسر شور بودم با نگاهت پر پرواز من بود و صدایت چرا یک دم نماندی در کنارم که بالم را بشویم در هوایت
اسیرم کن دوباره با نگاهت مرا مصلوب کن در خاک پایت تو را می خواهمت هرچند دوری بیا ای نازنین، مُردم برایت
-------------------------------------------------------------------- لینک زیبایی است ببینید http://louzi.ir/clip/shokr/ |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
نبات تلخ
|
نمی دانم نباتی یا که زهری دمی با ما خوشی صددم تو قهری
زمانی رود پر جوشی کنارم به آنی با بیابان هم جوارم
نه می خندی نه غمگینی به رویم نه می مانی نه می رانی ز کویم
نمی دانم که هستی یا چه جویی که بسته عشق تو بر تار مویی
نبات تلخ من؟! یا تلخ ِ شیرین؟! چه فرقی می کند ای عشق دیرین
ترا با جان و دل می خواهمت باز تو حالا هر چه می خواهی بنواز
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}