![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
بزرگ مرد نامرد
|
|
هرگز گمان نبرده بودم روزی مرا را به دست باد می دهی هرگز نخواندم این کتاب بی خط را در نگاه من این چنین شاد می روی
می روی و هرگز ندیدی که دلم شکست به دست بی رحمت هرگز نگفتی این زن تنها مرحمی بود به جان پردردت
حتی به خوابم نیامدی هرگز تا ندانم ریا بود هرچه می گفتی یاد داری که خاطرت مکدر بود ؟! برسر همین شانه می خفتی
حالا که رفته ای برو بدرود ای که بافریب عاشقم کردی برو که دیگر نمی کنم یادت تو همان بزرگ مرد نامردی
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
پوشیده عریان
|
|
در ابر پنهان می شوم ، دریا و طوفان می شوم ابر سیاه ِ پر ز درد ، یکباره باران می شوم
از دامن کوه و چمن، تا اوج عشق پر می کشم با شور می سازم رهی ، اما پریشان می شوم
با شور می پوشم به تن، پیراهن گلدار سرخ می رقصم از آواز تو، از خنده گریان می شوم
تن می کشم بر پیله ام ، شاید شوم پروانه ای خالی وپر از لحظه ها ، پوشیده عریان می شوم
هی می شوم مانند موج، بر ساحلی از نور و عشق چون شعله ای هنگام مرگ، درباد پنهان می شوم
برروح خود هی می دمم، دم های خوب هستی ام اما ز دست بخت بد ، یکباره زندان می شوم
آباد می سازم تنم ، با سنگ خارا، سنگ صبر اما نمی دانم چرا ، پیوسته ویران می شوم
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
بازآن زن تنهای قدیمی
|
آهسته به گوش دفتر شعر می خوانم از اندوه درونم انگار که از میانِ جانم افتاده و از درون برونم
ذرات بلورِ اشک و آهم می بارد و می شکافد از درد هر شعله سرکش وجودم چون دانه برف می شود سرد
زخمی و شکسته بال و خسته در جنگ و نبردِ نا برابر فریاد من از دستِ تو ای دوست فریاد زدستِ تو برادر
در بینِ هزار یار و تنها دیگر به کسی هوس ندارم نه ... طاقت پرواز دوباره نه ... طاقت این قفس ندارم
از باور خاطرات خوبم آهسته و نرم می شوم دور بازآن زنِ تنهای قدیمی آشفته و سرگشته و مهجور
|
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 3:53 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}