تبليغاتX
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
کاش
2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
آه
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
بند اول ... بند آخر

 

 

 

 آخرین دیدارمان یادت هست

بند اول :  آخرین لحظه ی دیدارمان یادت هست ؟ در کنارآن دیوار ، دیوارکشیده شده تا ابد. دیوار سوراخ شده از ظلمت ومستمر درتاریکی و لجباز برای بودن با گودالهای ژرف، تکیه کرده برزمان و برظلم وآوار شده بربهت من وسکوت وشرجی و درختان نخل خسته  ورطب تازه رسیده و قرآنی که در جیبت گذاشته بودم و قرآنی که با خود آورده بودم با چند سیب و لیمو ترش که می دانستم دوست داری وصدای دعا بود وبوی غلیظ مهرکه با رطوبت اروندرود،  جاری بود در نفسهایمان وباز هم سکوت بود و نگاه بود بدون کلام و نگاه بود با اشکهای من و نگاه سرسخت و مهربان توکه نمی خواست اشکم را ببیندوهمیشه می گفت شیر زن باش، شیرزن وتو در مقابل من. توی ناگزیر به سفرو همراه با بی قراری و بی تابی برای رفتن و اسطوره شدن، تاریخ شدن و.... نگاه من که تهی می شد از تو در آخرین لحظه های دیدارمان.........

بند دوم :

 آخرین لحظه  دیدارمان یادت هست  زمانی که سرم را روی  شانه های مقاومت گذاشتم وصورتم را به گردن ستبرت نزدیک کردم ؟ تنت  بوی عشق می داد،  بوی زندگی می داد بوی سیب می داد. هیچ کس دیگر این بو را برای من نداشت بوئی جاری ومداوم در رگهایم تاهنوز. برای اولین بار در آخرین لحظه های دیدار گذاشتی تا سیر بوبکشم تورا. و نگاهم نکردی،  شاید می خواستی از تو دل بکنم یا از من دل بکنی به همین راحتی که فکر می کردی، که فکر می کردم فکر می کنی نبود کندن از تو. صورتت پیش آوردی تامن ببوسم،  مثل همیشه،  نمی خواستی مهرت را به من نشان بدهی، مبادا به تو دل ببندم ولی ازخیلی پیشترهابسته بودم. سخت بستم مثل دخیلی که همیشه برای مراد دادن به آن نگاه می کردم و در انتظاری دست نیافتنی در انتظاری همیشگی برای رسیدن به تو و به مرادم و امید به رسیدن به تو در آخرین لحظه های دیدارمان ...........   

بند سوم :

 آخرین لحظه دیدارمان یادت هست . که دستهایم را دور اندام جوان و کشیدو قوی تو حلقه کردم. اندامت را همه تحسین می کردند. می خواستم به دستهایم شهامت بدهم می خواستم به دستهایم تجربه هدیه کنم،  تجربه در آغوش کشیدن عشق را مهر را مهربانی را، می خواستم دردستهایم خاطره ای بکارم از تو که هرگز خشک نشود.  دستهایم هنوز خجول بود و بی تجربه،  دستهایم تجربه ای برای خداحافظی نداشت و نمی دانست که اگر اورادر آغوش بگیرد ممکن است این آخرین لمس منحصر به فردیک لمس عاشقانه باشد.  چه می دانست دستهایم ، هنوزکودک بود. دیگر برای تجربه کردن وقتی به من داده نشد ولی در آغوشت گرفتم و به سینه ات مهُر شدم . مهری که هنوزبرسینه خود دارم.  در نگاهت که به آسمان نگاه می کرد رخنه  کردم وغرق شدم در شط خروشان آن ودرساحل آن کپری زدم به اندازه عمر. تورا نوشیدم ومست  شدم در آخرین لحظه های دیدارمان .........  

 

بند چهارم:

 آخرین لحظه دیدارمان یادت هست.  درست درآخرین لحظه مرابوسیدی. اولین بوسه و آخرین بوسه در آخرین لحظه دیدار؛ وقتی مرابوسیدی، شکفتم گل دادم جوانه زدم ، متعالی شدم ، بزرگ شدم ، پرنده شدم ، پرواز کردم افکارت که در اوج بود. در آخرین لحظه های دیدارمان .........

بند آخر:

 آخرین لحظه دیدارمان یادت هست؟ در آخر آن بند،  اشک نریختم، استوار ایستادم ، همان طورکه می خواستی شیرزن بودم و شیرزن ماندم،  نسوختم،  ساختم.  شک نکردم به عظمت روحت.  شک نکردم به استقامتت به بزرگ بودنت به ایمانت به شجاعتت به عشقت به مهرت و به وفاداریت ونگاه کردم که می روی سرمست مست دیدار یار و مرا باقی گذاشتی که دوباره تورا تکرار کنم . بارور شوم از تو از ریشه هایت که دمیده بودی در من. واز پس دیوار...... بوی باروت وصدای سرب آمیخته به خون به عشق به هستی ودیوار کشیده تا ابد وسوراخ های ژرف وصدای پرپروازت را به سوی  قله های آرزو ارتفاعات دست نیافتنی جاودانه شدن . وکسی مرا صدا زد بندآخر، به آخربند.  قرآنی را که لحظه ای پیش در جیبت گذاشته بود م به دستم داد و یک سیب گاز زده و نیمه ای از یک لیموترش  قرآن راگشودم؛ هنوز جاری بود سوره مبارکه الفاتحه سوره مبارکه یوسف والقیامه ولشمس واللیل والنور وجاری بود خون گرمت همراه آن و می چکید قطره قطره برزمین وهنوز قرآنت بوی تو را می داد در آخرین لحظه های دیدارمان ....... بوی پدر. 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
نخند به سادگیم

نخند به سادگیم

گمان مبر نمی دانم

که با نگار دگر، جور گشته ای

گمان مبر که رفتی و شدی پنهان

ز افکارمن دور گشته ای

هنوز خوش است دلم

به خاطراتِ شیرینم

هنوز به عشقِ تو سجده می کنم

به رسم دیرینم 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
سکوت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .

*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•*
کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را
کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را


نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
آرشیو موضوعی
روشن تراز ماه
1- من خود ماه شدم - یوش
گریستم همراه باران
صدای پدرم
ماه رویم سیاه
بند اول بند آخر
اقبال
آئینه را می شکنم:
میدان شاعر
هنوز به عشق تو سجده می کنم
دریا
عشق بی هیچ گمانی زیباست
باغ گل
توبه
شو ق نگاه
بسوزانید مرا
رسم الخط عشق
شهر فرنگ
بهانه
مسافر
متولد ماه عشق
من همیشه خوشبخت تاریخم
تمنا
قطع وزیری
... آوازه کن آوازه
کسوف کن
کسوف کن
دلم برای کسی تنگ است که سالهاست نام او تمناست
تو خود خورشیدی
میلاد
یادش به خیر...( اهواز )
چه شعر بگویم... چه نگویم ...
بک نفر فقط مثل خودت
من کیستم
عاقبت مردم
یک روز خواهم آمد
عالم زر
نمی دانم چرا
مصلوب
شب یلدا
ال امان
نمی خواهم ...
دوست داشتم ...
آواز باران
ایران سرزمین زیبای من
سورنا
مادر بزرگ
پر پرواز می خواهم
چون شیشه شکست جام قامت
پدر یادت همیشه گرامی
پر م از سکوت
شوق پرواز
دروغ گفتم
اسیر
زمان
وجود بی وجود
به خود آ .......
خاطرات دربند
قیامت می رسد
گل یخ
مست بی شراب
اگر دنیا بگیرد جمله آتش
نور دیده
راز و نیاز
خدا حافظ
خزان
خوش
چادرم
گل حسرت بهار
حلالم کن
آهسته می خوانم
عاشق کشی
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
بخشیدیم
نبات تلخ
بشکن
نه رومی و نه زنگی
می هراسم
فرش قرمز
می گریزم
دیروزی در کار نیست
یک روز خواهم آمد
کاش
هم خونه خدا
ببخشید...
بزرگ مرد نامرد
پوچ
صبح بدون عشق
هرچه از دوست رسد...
مرا ببوس
باران می شوم
از دوست
مهربانم ( برای دوست عزیزم نیر)
رقص سماع
تکرار
نبات تلخ
تو را می خواهمت حالا همین جا
برای رزا خانم
مشکنی این شیشه را
مرگ عشق
زندگی
کابوس
اسیرم کن
دلم به زبان مادری ام برای خودم تنگ است
بازآن زن تنهای قدیمی
پوشیده عریان
شب رسید
...
امید
همه ی جان و تنم ... وطنم ...وطنم ...وطنم
کهکشان می جوشد
پیوندها
ترانه
  خلواره ها ... ساناز جانم
  الک 2 لک ( دل نوشته های شخصی عزیز خانم)
  آمدید...
  وب سایت تخصصی گالری مبلمان مانلی
  نارنجابي ( سهیل پاشا زاده )
  ماجراهای محمد علی خان
  داستانک ( داستان های تاج ماه)
  خانه فرهیختگان جوان و باذوق
  4ghon وب لاگ کارهای معماری داخلی و دکوراسیون من
  دکتر الهی قمشه ای
  برای دخترانم ( لاله عزیزم)
  عزیزی آقا
  مهندس بابک اسفندیاری
  ن
  فال حافظ
  سرزمین من طالش
  BEWORG
  نامه های کوهکن
  قصه های عزیزآقا
  از روی دلتنگی
  مرد قبیله
  سایه های هیچ
  امیر
  برسر دوراهی
  رضا ... ترلان
  شیهه آفاق
  ساده مثل آب
  قصه بی سرزمین ( مریم)
  فال روزانه
  خلوت من
  یوما
  مداد و مدار ( خلیل جلیل زاده)
 
 
 
 
 
 
 
 
embed کی با دستهای من دستهایش را تکان می دهد

bn
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}




Love Cursors