![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
سارق غیر مطلع و غیر ... " تو را می خواهمت " یک شعر قدیمی ام
|
|
رفتم که عکسی برای شعری در گوگل سرچ کنم که متآسفانه دیدم شعری از سروده های قدیمی ام را به نام شخصی به نام" آرزو" در این وب لاگ چاپ کرده اند و ا لبته فقط همین شعر را و باقی اشعار که به نام آرزو است متعلق به من نیست ... خواستم مطلبی برای صاحب وب لاگ بنویسم ولی نتوانستم برای اینکه قسمت کامنتش خاموش بود ... به هر حال گفتم شاید صاحب آن وب لاگ هم شاید روزی به من سربزند و ببیند که در این خصوص دلم خیلی گرفت که بدون ذکر نام من شعرم را در وب لاگ خودش به نام آرزو نوشته ... اگر دقت کنید در قسمت موضوعات مطالبم هم مدت ها پیش این شعر را با نام " تو را می خواهمت " نوشته بودم و حتی در کتاب شعرم که شش ماه پیش با نام " آهسته می خوانم" نیز وجود دارد ... این وب لاگ سارق غیر مطلع و... است که به کاهدان زده و شعر قدیمی ام را برداشته http://rendan2.blogfa.com/8606.aspx
این هم اصل شعرم است که بخشی از آن را به خواست خودش حذف کرده : اگر دنیا بگیرد جمله آتش اگر آتش بگیرد جان سرکش اگر دریا به کام دشت ریزد زمین بر ابرها باران بریزد تو را می خواهمت ای جان شیرین بگو عشقم تویی، ای عشق دیرین زبان بگشا که سرتا پا شرارم نمی دانی، برایت بی قرارم رها سازم ازاین درد جگر سوز دمی بنشین کنارم ماه جان سوز چرا هرگز نمی آیی به خوابم تو را می بینم اما در سرابم مرا یک دم کفایت باتو بودن مگیراز من دَم یک لحظه بودن بگیر دست مرا یک لحظه دردست که بادستان تو من می شوم مست
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
مرده ام
|
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
می هراسم( خط خطی قدیمی)
|
|
من اززیبایی و این سادگی ها ی مکرر، می هراسم از این زشتی و سختی آنچه آمد بر سر ما، می هراسم
ز آواز خوش بلبل، پر پروانه عاشق ، تن شمع ز فال حافظ وآن بی قراری های زیبا، می هراسم
ستاره ، کهشکشان، حتی نگاهی خوش به رویا از عاشق گشتنم بر نورماه، برروی دریا، می هراسم
ز باغ پُر گل و پروانه و افسون و رویا ها ی جنگل ازآنچه شوروغُوغا می کند بر جان تنها، می هراسم
من از نامردی و چاقو زدن از پشت، با دست عزیزم ز آهوی شکسته دل که می آید بر ما، می هراسم
نمی سازم دگر آزاد صید ی راکه در بند ی اسیر است من از زندانی صیدی شدن در بین صحرا، می هراسم
نمی خواهم ببینم عشق را آهسته می آید سراغم ز افسونی که روحم را کند بسیار زیبا، می هراسم
من از دیروز و امروز و تمام خاطرات تلخ و شیرین زهر چه می رسد درراه من تا صبح فردا، می هراسم |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
دنیای وارونه
|
|
تیشه ها پر جوش و خاموشان همه راهی شدند چون شکست دندان، گدایان حاتم طاعی شدند
می فروشان، خمره ها را ریختند در رود عشق عاشقی را آب برد و سینه ها خالی شدند
خون گرفت جای گلستان، دشتهای سبز را سبزه ها آتش گرفته، رنگ عنابی شدند
غیرت انسان به تیر غیب رفت آن سوی کوه کوه ها از هم گسسته، سوی ابر جاری شدند
ماهیان پرواز کردند، پرکشیدندتا فراز کوه ها شیر و اشتر ها به دریا ها زدند، ماهی شدند
چشم اقبال از زمین برچیده شد بر هر کسی چون زمینی ها مترسکهای پوشالی شدند
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}