![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
صدای پدرم
|
|
از من پرسید، می توانید چهر ه اش را تصویر کنی؟ گفتم بله و از چهرۀ او تصویری کشیدم.... گفت: می توانید احساسات او را هم بنویسید که چگونه مردی بود؟ گفتم بله می توانم و نوشتم؛ او بسیار مهربان، مقتدر، باهوش، مردمدار، یک پدر نمونه و... گفت: معمولآ چه لباسهائی می پوشیدند؟ گفتم : البتّه اغلب، لباس نظامی تنش بود ولی وقتی هم لباس شخصی به تن می کرد، او را با شلواری به رنگ سفید یا شیری و بلوزهائی به رنگ شاد به خاطر دارم و بعد عکسهائی را که از او داشتم نشان دادم ... گفت: مادر... صدایش را چه ؟... به خاطر دارید؟ گفتم : بله، البته ... مگر ممکن است صدای او را فراموش کنم، هنوز پس از گذشت بیست و پنج سال با او حرف می زنم، هنوز صدای او در گوشم می پیچد و او تنها کسی است که بااو درد دل می کنم... می توانم ... از چهره مردانه وزیبای او و از اندام ورزیده، از احساسات پاکش، ازشجاعت و دلیریش ... تصویر ی نقش کنم و یا مطلبی بنویسم و یا بازگو کنم ... راستی چرا صدا شکل و یا رنگ ندارد... من چطور باید به پسرم بگویم که این صدای پدرم است؟!!
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 7:58 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}