![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
مصلوب
|
|
دیگر نه شمع می خواهم، نه گل می خواهم، نه پروانه دیگر نمانده هوسی، نه جوانی ، نه آن دل شیدای دیوانه دیگر از مهرو محبت، دیده نمی شود هیچ نشانه و اثری در من کو امید آبادی، کو شور عشقِ دوباره در این دلِ ویرانه چه عبس بند میزنی، به صبوی شکستۀ این دل مهجوورم دریغ و صد افسوس، سالیان سال است که از تو من دورم چه می کشی دست نوازش به خرمن عشق سوختۀ دیرینم دیگر چه زمزمه می کنی از شرار عشق، از خاطرات شیرینم یک عمر هر چه کرده ام به حُرمت اسم عشق، حلالت باد بگذراز من، هیچ مگو که از صبوی عشق، چه کس شرابت داد اینک صبو شکسته و ریخته بر زمین آن شراب سُکر آور غبار شد هر چه ریخت برزمین ، هر چند خون دل به پایت داد اکنون که مصلوب به صلیب عشق می روم به سوی زوال ای حواری همیشه غایب، برو دیگر مبنددل بر این امید محال من نیز مانند چشمۀ روان هرگز به سرچشمه باز نخواهم گشت باز نخواهم گشت به سوی عشق تو، به سوی هزار نقشِ خیال |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}