![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
ال امان
|
|
نمی دانم چرا از راه انسانها شدم دور گهی را با ملائک گه به شیطان گشته ام جور تمام روز را یارب کنان در آسمانم به شب دزد ستاره می شوم در کهکشانم زمانی شاعری دیوانه هستم بدون جام و می هم مست مستم به شعرم زخم بر جانها زنم چند همان دم شعر گویم ، دل زنم بند گهی گویم که من دیو سپیدم گهی گویم که من شهزادۀ باغ امیدم زمانی را کبوتر می شوم در خاطر خویش گهی چون جغد بد یومنی بد اندیش زمانی راهبه در دیر و پاکم گهی شمشیر نیکی گشته خاکم به دست نان می دهم هر سوبه هر راه همان نان را گرفته کرده در چاه درخت بید مجنون گشته در خواب ولیکن سایه ام را برده است باد نمی دانم چه هستم در کجایم شب تارم و یا صبح صبایم تمام هستی ام را برده است آب تمام بند بندم گشته در خواب چرا که آدمیت مرده در من که واخورده صفا این گونه در تن چرا روحم شود هر لحظه یک رنگ دگر خسته شده جانم از این ننگ چرا صبح سپیدم تار تاراست دوچشم معرفت این چون خماراست مگر نه من همان رندم که بودم به درویشی سر سجاده بودم چرا اینگونه هر آن من به رنگی زنم زخمه به تار وتارچنگی امانم ده مرا، دریا ب، یارب که می سوزد تنم از زخم این تب مرا آزاد ساز از برزخ جان به من رخصت بده آیم ز پنهان بِبُر دست مرا از دست شیطان مرا آزاد کن از قعر زندان
|
|
2 نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}