![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
کابوس
|
صبح است ودست افکار، بیدار مانده درمن چیزی شبیه کابوس، هشیار مانده در تن
گفتم بخواب، مارا، زخم است دل،نزن چنگ دیگر نمانده طاقت ، از خدعه ها و نیرنگ
طاقت ندارد این جان، تا روح را ببازد ما را رها کن از غیر، بردوستان چه نازد
کو معرفت، کجارفت، آن روزگار رنگین حالا هوای احساس ، بسیار گشته سنگین
حرمت اگر بریزد ، پیمان اگر بمیرد کو دست مهربانی، دست از دلت بگیرد
پیمان شکن فراوان، هر جا سبو شکسته ساغی چه می فروشی؟! میخانه ها که بسته
برجان خود نظرکن، دنیای خود پرستی است دنیای زشت نیرنگ، رنگ جدیدِ هستی است
زاهد تو از چه جویی؟! زهد است رنگ دنیا لب های خشک احسان، کوقطره ای زدریا؟!
در دستِ مهربان دوست، یک خنجرِ پراز خون آن را ز پشت خوردی، با خون توست گلگون
دیگر مبند بردوست، دل را که بی دل است او خرسند پول و قدرت؛ آخر چه منزل است او؟
در خاک سرد گورت، جزروح تو چه ماند ؟! جز استخوان بد بو؟! آخر تو را چه خوانند ؟!
حیف است که نام انسان، بر سنگ تو نگارند با چشم کور و بیمار، بینا تو را شمارند
صبح است ودست افکار، بیدار مانده درمن چیزی شبیه کابوس، هشیار مانده در تن
باید به خواب بینم ، دیگر که عشق زیباست چشمان آبی مهر ، چون رنگ خوب دریاست
باید به خواب بینم، پاسخ به مهر عشق است زیر نقاب دنیا، یک روی خوش بهشت است
دیگر بخواب ای دل، در بستری که سرد است دنیای بی حسابی است، دنیای پر زدرد است
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 7:48 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}