![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
بازآن زن تنهای قدیمی
|
آهسته به گوش دفتر شعر می خوانم از اندوه درونم انگار که از میانِ جانم افتاده و از درون برونم
ذرات بلورِ اشک و آهم می بارد و می شکافد از درد هر شعله سرکش وجودم چون دانه برف می شود سرد
زخمی و شکسته بال و خسته در جنگ و نبردِ نا برابر فریاد من از دستِ تو ای دوست فریاد زدستِ تو برادر
در بینِ هزار یار و تنها دیگر به کسی هوس ندارم نه ... طاقت پرواز دوباره نه ... طاقت این قفس ندارم
از باور خاطرات خوبم آهسته و نرم می شوم دور بازآن زنِ تنهای قدیمی آشفته و سرگشته و مهجور
|
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 3:53 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}