![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
بزرگ مرد نامرد
|
|
هرگز گمان نبرده بودم روزی مرا را به دست باد می دهی هرگز نخواندم این کتاب بی خط را در نگاه من این چنین شاد می روی
می روی و هرگز ندیدی که دلم شکست به دست بی رحمت هرگز نگفتی این زن تنها مرحمی بود به جان پردردت
حتی به خوابم نیامدی هرگز تا ندانم ریا بود هرچه می گفتی یاد داری که خاطرت مکدر بود ؟! برسر همین شانه می خفتی
حالا که رفته ای برو بدرود ای که بافریب عاشقم کردی برو که دیگر نمی کنم یادت تو همان بزرگ مرد نامردی
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}