![]() |
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
![]() |
|
یوش
|
|
ده بالا، سمت نور سر پیچ دومی.... ..... نه خیلی دور ...کمی قبل از بلده ...نرسیده به کُجور اول ِ دشت شقایق سمت راست خونه ی... اجدادی ماست ... توی آبادی ما... می شه عاشق شد و گفت می شه گُُل داد و شکفت
توی آبادی ما روی یک تکه ی خشت می شه از عشق نوشت می شه افسانه کشید روی بوم سرنوشت می شه از خشکی گریخت مثل بارون شد و ریخت
توی آبادی ما ... زیراون درخت بید می شه ، نیما رو دید لب چشمه ی بهشت می شه با چشم شنید می شه از سر کتل بی پروبال پرید می تونی از ده ما برسی عرش خدا شب پرستاره رو بری تا خونه ی ماه
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط *•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمامی خط خطی های این وب لاگ سروده و نوشته شده به وسیله تاج ماه بوده مگر اینکه نام نویسنده و یا شاعر ذکر شده باشد .
*•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•* کی رفته ای ز دل ؟که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته؟که پیدا کنم تو را غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را |
|
RSS
|
style>body{cursor: url('http://none-shadow.persiangig.com/rose.cur')}